ميرزا حسن حسينى فسايى

510

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

قيصريه به دست دلاوران افغان افتاده ، جز آلات حربيه ، اگر امينى روانه داريد تسليم او خواهد شد و تمامت اسراى رومى را به احترام و تدارك سفر روانه بغداد نمود و زخم‌داران را نگاه - داشته ، بعد از التيام زخمها ، مرخص فرمود ، پس اموالى را كه از سپاه رومى به دست افغان افتاده بود بتمامها تسليم امينى نموده ، روانهء بغداد داشت و به صاحبانش رسانيد و به اين سبب نام اشرف سلطان در ممالك روم به نيكوئى مشهور گرديد و چنان شد كه رجال دولت رومى مجبور گشته ، با او صلح نمودند و قرار دادند كه اشرف سلطان ، حضرت قيصر را اولو الامر داند و حضرت - قيصر او را پادشاه ايران گويد و ممالكى كه در آن وقت از ايران در تصرف رومى بود ، مانند آذربايجان و سلطانيه و قزوين و كرمان‌شاهان و همدان به حكومت ابدى به اولياى آن دولت مقرر باشد « 1 » و توپخانه و جباخانه « 2 » كه از روميان به دست افغان افتاده ، واپس فرستند و هر سال قافله از ايران به مكه معظمه و مدينه طيبه رفته ، قرين عزت باشد و از اين قرارها و كردارها كه گفته شد ، كاردانى و مردانگى اشرف معلوم مىشود . و عيد نوروز سال پيچين‌ئيل در هفتم ماه شعبان سنه 1140 اتفاق افتاد . [ وقايع فارس در روزگار افشاريه ] و در سال 1141 از اهتمام ندر قلى بيك كه او را طهماسب قلى خان مىگفتند ، شصت هزار نفر مرد جنگى ، سواره و پياده ، در اردوى شاه طهماسب حاضر ركاب شدند « 3 » و موكب و الا از مشهد مقدس به جانب هرات نهضت نمود و اللّه‌يار خان افغان ابدالى از هرات درآمده « 4 » در كافر - قلعه ، تلاقى شده ، اللّه‌يار خان شكست يافت و به هرات رفته ، متحصن گرديد و بعد از ورود موكب و الا نزديكى هرات ، جماعت افغان اظهار دولت‌خواهى نموده از شهر درآمده ، مورد عنايت شدند و طهماسبقلى خان به ميل خاطر خود حاكمى معين نمود . و عيد نوروز در سال تخاقوىئيل در هيجدهم [ شعبان ] « 5 » سنه 1141 اتفاق افتاد . و در ماه ذى الحجه اين سال [ 1141 ] : شاه و سپاه از هرات عود به مشهد مقدس نمودند . و در ماه محرم سال 1142 : اشرف سلطان به خيال آنكه شاه طهماسب و طهماسب قلى خان ، سپهسالار ، گرفتار جنگ و كارزار با طايفهء افغان ابدالى هستند و صفحه خراسان از سپاه خالى است ، با لشكر خود و اكراد به قصد تسخير مشهد مقدس ، نهضت نمود « 6 » و حضرت شاه طهماسب و طهماسب قلى خان كه از هرات تازه وارد مشهد شده بودند ، از حركت اشرف سلطان مطلع گشته ، با چهل هزار سپاه خراسانى و تركمان و ابدالى افغان و قاجار به عزم استقبال اشرف سلطان ، از مشهد مقدس حركت فرموده ، وارد بسطام شدند و سيدال « 7 » افغان كه سردار سپاه اشرف و مرد ميدان جنگ بود ، پيش افتاده ، شبيخون بر توپخانه شاهى برده ، جلادتى نموده ، كارى نكرده ، عود نمود و اردوى اشرف سلطان در قريه مهماندوست دامغان ، رحل اقامت انداخت و اردوى

--> ( 1 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 ، ص 13 . ( 2 ) . قورخانه ، اسلحه‌خانه : جبه‌خانه . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 520 . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 521 ، و جهانگشاى نادرى ، ص 89 . ( 5 ) . در متن نيست با توجه به جهانگشاى نادرى ص 87 ، افزوده شد . ( 6 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 96 . ( 7 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 96 .